تبلیغات
دنیای من - داستان عمو ابراهیم و اون مشتری خانوم!؟؟!؟(طنز)
دنیای من

داستان عمو ابراهیم و اون مشتری خانوم!؟؟!؟(طنز)

1389/07/7

عمو ابراهیم یکی از اون پیرمردهایی بود که هر جوونی رو سر حال می آورد. اختلاف سنش با کوچکترین برادرش که می شد پدر من، حدود 23 سال بود. شاید حدود 80 سالش بود و عملا" برای منی که هیچوقت پدربزرگم رو ندیده بودم، نقش پدر بزرگ رو بازی می کرد. نه تنها من که با عمو ابراهیم این نسبت رو داشتم، بلکه همه بچه های محل "عمو" صداش می کردند. خیلی خاکی و با معرفت بود اما علاوه بر نقاط مثبت خیلی زیادی که داشت، چند تا هم اخلاق بد داشت که بعضی وقتها آزار دهنده بود! مثلا" خیلی بد دهن بود! نقل می کردند یه بار از یک کوچه رد می شده که دیده یه بچه کوچولو با مامانش لج کرده و نشسته رو زمین و خودش رو حسابی خاکی و گلی کرده. مامانش هم در حال جیغ و فریاد بوده که تا چشمش می افته به عمو ابراهیم از عمو می خواد که به بچه یک کم پرخاش کنه تا بچه بترسه و از جاش بلند شه! عمو جون من هم بی مقدمه به بچه می گه: بچه جون پاشو وگرنه ننه تو .....! کلا از جنس زن خیلی خوشش می اومد! از این جور داستانها کم نقل نمی کردند. عمو ابراهیم یه بنگاه معاملات ملکی داشت که بیشتر اوقاتش رو تو اون می گذروند و یه جورایی هم مغازش پاتوق پیر و پاتال ها محل بود. تقریبا" همه اونهایی که وارد مغازش می شدند رو بقیه می شناختند و به ندرت آدم جدیدی وارد مغازش می شد. اونروز عصر من رفته بودم که با عمو گپی بزنم و دلم باز بشه! اوس محمود بنا و علی مریض و اکبر بی غرض هم که رفقای جوونی عمو بودند، تو مغازه بودند! جو خیلی سنگین بود آخه همه داشتند راجع به خواستگاری ها منجر به شکست عمو تو جوونیاش حرف می زدند قاه قاه می خندیدند. عمو از شدت عصبانیت و فشار داشت تند و تند چایی می خورد اما نمی تونست حرفی بزنه! بعضی داستاناشون واقعا" خنده دار بود و من هم خوب نباید جلو عموم بهش می خندیدم. از زور نگه داشتن خنده فشار خیلی زیادی به فک و آرواره ام می اومد. اما قضیه ریسکی بود! فکر کنم اگه وا می دادم و می خندیدم، چهار تا از اون فحش های کش دار!! نصیبم می شد! خلاصه در همین حین یه تازه وارد داخل مغازه شد! یه خانم سانتی مانتال که مانتوش از شدت تنگی داشت می ترکید! اونقدر به سر و صورت خودش از این کرم پودر و ماتیک و این کوفت و زهرمارها مالیده بود که فکر كنم اگه انگشتم رو فرو می کردم تو صورتش یه پنج سانتی فرو می رفت! تصور کنید ابعاد خانم رو: قد 140 ، عرض 140 ، وزن هم 140!! از نوع راه رفتنش معلوم بود آخر اعتماد به نفسه. همچون کبکی خرامان که بر مرغزار دل پی پی می کنه، وارد مغازه شد! همه پیر و پاتال ها یهویی ساکت شدند و محو و سرگشته در برجستگی این خانم بودند! عمو ابراهیم لیوان نیمه پر چایی رو روی میزش گذاشت و نا خودآگاه پس از دیدن این پدیده هیجان انگیز، لبخندی بر لبانش نقش بست! من منتظر بودم که تیکه ناز از عمو بشنوم، اما عمو شروع به صحبت کرد: - چه کمکی از حقیر برای سرکار خانم علیه ساخته است؟ من که مونده بودم عمو این جوری صحبت کردن رو از کجا یاد گرفته! خانم معهود، یه حرکت مواج به بدنش داد و با صدای بلبل گون خودش به عمو جواب داد: - حاج آقا، قربونت! یه خوابه می خوام که توش راحت باشم! من یه نگاهی به رفقای عمو کردم، دیدم همشون وا رفتند! همین موقع خانم عزیز که جلوی یه صندلی وایساده بود دست کرد تو کیفش و یه خودکار از توش درآورد. تا اومد کیفش رو ببنده، خودکار از جیبش افتاد درست وسط مغازه! من خم شدم که خودکار رو بردارم و ای کاش که بر می داشتم، اما اون خانم خودش رو رسونده بود به وسط مغازه و خم شد که از رو زمین خودکار رو برداره. از بخت عمو ابراهیم، وقتی خانمه خم شد، باسن مبارک خانم به سمت عمو قرار گرفت! درست تو همین موقع عمو هم یه قورت از لیوان چایی خورده بود و قندی تو دهنش گذاشت و محو تماشای منظره زیبای خانم بود که ناگهان چشمتون روز بد نبینه! گلاب به روتون، خانمی یک باد معده هنگفت از خودش ساطع کرد که فکر کنم تا 10 تا مغازه چپ و راست صداش رو شنیدند! عمو بدبخت ما با دیدن اون منظره و شوک وارده ناشی از انفجار هسته ای، یهویی به شدت خنده اش گرفت و ناغافل قند پرید به گلوش. سرفه ها وحشتناک عمو و رنگ به شدت سرخش همه رو از جا بلند کرد! خانمی با حالت خیلی خجالت زده یه "ببخشید" گفت و فلنگ رو بست! عمو داشت به شدت سرفه می کرد اما نفسش بالا نمی اومد. هر چقدر که به پشتش ضربه زدیم فایده نداشت و عمو به دلیل نرسیدن اکسیژن، بی نفس شد! 20 دقیقه بعد آمبولانس اومد و متاسفانه بعد از کلی تلاش و نفس مصنوعی، به ما گفتند که حاج ابراهیم فوت کرده اند! الان چند سالی از اون روز می گذره و من خیلی به عمو فکر می کنم، یه زندگی سراسر خوشی و یه مرگی که خیلی تصادفی بود.

من موندم تو اون دنیا وقتی نکیر و منکر ازش راجع به علت مرگ پرسیدند، چی جواب داده؟

نظر بدین دیگه اااااااااه


free credit generator for livejasmin
1396/12/4 03:58
وای که عجیب بود من فقط یک نظر بسیار طولانی نوشتم، اما بعد از اینکه من روی ارسال کلیک کردم
نظر من ظاهر نشد گریس... خوب من هستم
همه چیز را دوباره نوشتم به هر حال، فقط می خواستم
می گویند وبلاگ فوق العاده است!
weed
1396/12/3 19:07
Everything posted made a great deal of sense. But, consider this, suppose you were to
create a killer headline? I ain't saying your content is not good, but suppose you added something to possibly get people's attention? I mean دنیای من - داستان عمو ابراهیم و
اون مشتری خانوم!؟؟!؟(طنز) is kinda boring.
You ought to look at Yahoo's front page and note
how they write post headlines to grab viewers to open the links.
You might add a related video or a related pic or two to grab readers interested about everything've got to say.
In my opinion, it would bring your posts a little livelier.
hack clash royale
1396/08/8 21:40
پست بزرگ من این وبلاگ را به طور مداوم بررسی کردم و من
تحت تاثیر قرار گرفتم اطلاعات فوق العاده مفید به ویژه آخرین
بخشی :) من برای چنین اطلاعاتی زیاد مراقبم. من برای مدت طولانی به دنبال این اطلاعات خاص بودم.
سپاس و موفق باشی.
std testing centers
1396/08/8 20:07
من این جا چیزهای عالی متفاوتی یاد گرفته ام.
قطعا نشانه گذاری قیمت برای بازبینی. من تعجب می کنم که چقدر تلاش می کنید برای ایجاد این نوع وب سایت بسیار آموزنده ایجاد کنید.
are psychics real
1396/08/8 18:40
سلام! من درک می کنم این نوع از موضوع نیست اما من مجبور بودم
پرسیدن. آیا یک وبسایت معتبر مانند شما شما نیاز به مقدار زیادی کار دارد؟
من به طور کامل در حال اجرا یک وبلاگ جدید است، اما من در روزنامه خود را بنویسید.
من می خواهم یک وبلاگ بنویسم تا بتوانم تجربه و دیدگاه های خودم را به صورت آنلاین به اشتراک بگذارم.

لطفا اجازه دهید من بدانم اگر شما ایده یا راهنمایی برای نام تجاری داشته باشید
وبلاگ نویسان مشتاق جدید. قدردانی آن
private std screening
1396/08/8 16:05
قطعا یک معامله بزرگ برای دانستن در مورد این موضوع وجود دارد.
من واقعا همه ی نقاطی که شما ساخته ام را دوست دارم.
myfreecams token
1396/07/30 02:27
من مطمئن نیستم که چرا این وب سایت برای من بسیار آهسته است.
آیا هر کس دیگری دارای این مشکل است یا موضوعی در پایان من است؟

بعدا بررسی خواهم کرد و اگر مشکلی پیش بیاید می بینم
وجود دارد
real psychic readings
1396/07/16 23:37
مقاله خوب من نیز با چند مورد از این مسائل برخورد خواهم کرد..
Do you get taller when you stretch?
1396/05/30 10:29
Excellent site you have here.. It's difficult to find quality writing like yours nowadays.
I seriously appreciate people like you! Take care!!
BHW
1396/01/25 07:37
I was wondering if you ever considered changing the page layout of your website?
Its very well written; I love what youve got to say. But maybe you could a
little more in the way of content so people
could connect with it better. Youve got an awful lot of text for only having 1 or two images.
Maybe you could space it out better?
manicure
1396/01/20 05:34
Thanks for your personal marvelous posting! I seriously enjoyed reading it, you
happen to be a great author.I will be sure to bookmark your blog and
will come back someday. I want to encourage that you continue your great job,
have a nice weekend!
manicure
1396/01/18 17:08
Fantastic post however , I was wanting to know if you could
write a litte more on this subject? I'd be very grateful if you could elaborate a little bit more.
Thank you!
*Hasti*
1389/12/27 18:27

aziz az in harfa nazanin baba az khanuma baeede in kara.fek konam az khodet dar avordihaaaa
behnam
1389/07/7 09:14
وحید زایری
1389/07/7 02:23
ضمنا از این کار هایده که برای موزیک وبت گذاشتی خیلی خوشم میاد و کلا به مرحوم هایده خیلی ارادت دارم !
وحید زایری
1389/07/7 02:19
خیلی باحال بود .
احتمالا میگه رفته بودم تپه نوردی ، طوفان اومد و منو با خودش آورد خدمت شما .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها